الشيخ السبحاني
15
هستى شناسى در مكتب صدر المتألهين ( فارسى )
خردهگيرى بر اين نظريه اين تعريف با اين دقت ، چندان جامع نيست و برخى از امّهات مسائل فلسفى را كه به اصطلاح « رأس كلّ معارف » شمرده مىشوند شامل نمىگردد ، مانند بحث از اصالت الوجود و بحث از وحدت حقيقت وجود ، زيرا هرگز بحث ما در « اصالت الوجود » و يا بحث از وحدت حقيقت وجود و تشكيك در مراتب و يا مظاهر آن « 1 » هرگز دربارهء تعين وجود مطلق به يكى از انحاى قيود نيست ، مگر اينكه با يك تكلّف زياد اين نوع مسائل را به بحث از قيود موجود مطلق برگردانيم و مسئله را از آن صورت واقعى درآورده و عنوان آن را دگرگون سازيم . فرق ميان فلسفه و علم شايسته است در اين فصل كه به عنوان مقدمه رساله نوشته مىشود ، بهطور اجمال به بيان فرق ميان مسائل فلسفه و علم اشاره شود زيرا چنان كه در آغاز بحث گفته شد ، گروهى بر اثر خلط ميان اين دو نوع مسائل ، دچار اشتباهات زيادى شده و از هر يك از علم و فلسفه انتظارات بىجايى پيدا كردهاند . در گذشته لفظ فلسفه كه ريشهء يونانى و معناى وسيعى داشت به تمام علوم و دانشهاى بشرى - اعم از نظرى و عملى - اطلاق مىشده
--> ( 1 ) . اگر حقيقت وجود را بنابر قول فهلويين صاحب مراتب متكثره طوليه و عرضيه بدانيم ، تشكيك در مراتب خواهد بود و اگر وجود را واحد شخصى بدانيم ، طبعا تشكيك مربوط به مظاهر آن خواهد بود ، نه مراتب آن و اجمال اين مطلب در بحث وحدت حقيقت وجود ، خواهد آمد .